#یه_نفس_هوای_تو_پارت_262


- نه، برم خونه که زود حاضر شم قراره بریم خونه داییم.

شال فیروزه ای رنگش رو از روی دسته صندلی کامیپوترم برداشت رفت جلو آینه کوچیک اتاقم گذاشت رو سرش و در حالی که داشت موهای خوشرنگ قهوه ایش رو مرتب می کرد گفت:

- راستی نسترن یادم رفت بگم هومن شماره ات رو ازم خواست.

- بهش دادی.

نسیم:

- آره... نباید می دادم؟

- نه، خوب کاری کردی هومن پسر خوبیه...

نسیم:

- گفت خودش می خواسته بگیره ولی یادش رفته.

- باشه.

برگشت سمتم و کیفشم رو از روی فرش برداشت.

نسیم:


romangram.com | @romangram_com