#یه_نفس_هوای_تو_پارت_234
- چی دارید می گید بهم سوار شید!
رفتم کنارش نشستم و رادینم یه نگاه مهربون بهم کرد و آروم گفت:
- از اولم خودت باید جلو می نشستی حالا خوبه ما تا دیر وقت بیدار بودیم این خانم خوابش میاد!
با خنده گفتم:
- خانم مارپلم با ما بیدار بود ولی از توی اتاق.
رادین:
- زاغ سیاه ما رو چوب می زد!
- ای یه جورایی...
به دستم نگاه کرد و پرسید:
- ساعت رو از دستت درآوردی!
- آره، صبح درآوردم... راستش گفتم کسی ببینه پیش خودش می گه از کجا آوردم که تا حالا دستم نکردم.
رادین:
romangram.com | @romangram_com