#وسوسه_پارت_85
.با بلند شدنش سرمو گذاشتم رو زانوهام و دستامو قلاب كردم دورشون …
صداي باز شدن در اتاق :
-الهه برو بگو حوصله ندارم….. نمي خوام بيام ….
مسعود-تو چه مرگته؟
يه دفعه سرمو از روي زانوهام برداشتم….و به مسعود كه رو به روم وايستاده بود نگاه كردم
با ناباوري به در اتاق خيره شدم ….چطوري امده بود توي اتاقم؟ ..اونم جلوي چشم اقا جون
خجالت كشيدم ….چادر سرم نبود ….براي همين با دست… پايين مانتومو كمي كشيدم پايين تر و دستي به روسريم كشيدم….
بهم نزديكتر شد ..بيشتر تو خودم جمع شدم…..و سرمو گرفتم پايين
مسعود-به خاطر اون داري اينكارارو مي كني ؟
زود سرمو گرفتم به طرفش…..
حالا به طرفم خم شده بود و سرش به سرم نزديك بود ….
مسعود-ارزششو داره كه اين همه براش كتك بخوري؟ ….اوني كه حتي واينيستاد تا بگه عاشقته
دهنمو باز كردم كه با داد و فرياد جوابشو بدم …..
انگشت اشاره اشو به لبام نزديك كرد
romangram.com | @romangram_com