#وسوسه_پارت_315
زينب -خاك تو گورت هدي….منو باش حرفاتو جدي گرفتن
-حاتم يه دونه بيشتر نيست….حتي اگه برادريم داشت ..عمرا به گرد پاش مي رسيد .
زينب -برو بابا تو هم با اين شوهرت…
تا چند دقيقه پيش كه دنبال برادرش بودي… حالا چي شد…؟….شد شوهرم….
زينب -حالا داره يا نه؟
با خنده:
نه
زينب -بايد بهت تبريك بگم خيلي خوب مخشو زدي كه بياد تو رو بگيره …
-من مخ كسي رو نزدم …
زينب -نمي خواي بگي که اقا حاتمت با اين برو رو…. امده دنبال تو
دستامو با خنده به پهلو زدم..
-مگه من چمه …؟
لپاشو باد انداخت..:
زينب -هيچي يه تيكه ماهي …كه از اسمون جدا شدي ..و فرتي افتادي تو بغل اقا حاتمت ..
romangram.com | @romangram_com