#وقتی_پدرم_عاشق_شد_پارت_249

-خفه شو ملیح. خفه شو!
-خدا به زمین گرمت بزنه ، کم از دست خودت و مادرت و خواهرات نکشیدم. مادرت که خدا رو شکر با زجر مرد. خواهراتم که وضعشون معلومه . دعا میکنم به حق علی تو هم با زج..
صدای کشیده در گوشم پیچید. دستهایم را روی گوشم فشردم و تا دیگر نشنوم. نمی خواستم صدایشان را بشونم. نمیخواستم داخل بروم. دندانهایم به شدت به هم میخورد و قلبم سنگین میشد. خودم را تکان تکان میدادم. بس کنید..تو رو خدا بس کنید...بس کنید.. بس کنید. صدایشان بلندتر از ان بود که نشنوم.
-تو به من قول دادی. قول دادی و حالا اومدی و میگی بازم حکایت 20 سال پیش تکرار شده هان؟ .نمیگذرم ازت..به خدا نمیگذرم.
-میگی چکار کنم. برم بکشمش؟ بخدا میخواستم طلاقش بدم. د چرا درکم نمیکنی زن؟
-اون روزی که عقدش کردی منو درک کردی؟ اون روزیکه ریسمون بینمون رو پاره کردی چی؟ از من چی میخوای هان؟ بیام برات زائو نگه دارم؟ دیگه نمیکشم. بخدا دیگه نمیتونم.
-اقدام به سقط کرده میفهمی؟ بذارم دستی دستی بچه ام رو بکشه؟ مجبورم بیارمش اینجا تا تو حواست بهش باشه...
ناباور دستهایم را مشت کردم. کاش زودتر نیادمه بودم. دلم میخواست از خانه فرار کنم . به زحمت قدم برداشتم. سرگیجه امانم را بریده بود.
-زدی زنک رو نفله کردی میخوای بچه اش سالم بمونه؟ بازم همون کار..آدم نشدی نه...بخدا حق داره بخواد خودش بچه اش رو خلاص کنه...بچه اش رو خودش بکشه بهتر از اینه که تو بکشیش!
-ملیح!
-ملیح مرد...ملیح مرد...تو کشتیش...برو بیرون...برو پیش همون عفریته...برو از خونه من بیرون!
صدای در ساختمان در گوشم پیچید .
-هما..تو کی اومدی؟...هما!
دستهای بزرگ و مردانه اش محکم تکانم میداد ولی من فقط می لرزیدم.
-هما؟
صدای.ملیح..ملیح گفتنش در سرم اکو میشد:
-یا زهرا...هما چت شده...بخدا ایرج چیزیش بشه از چشم تو می بینم. زندگی رو برای تو و اون عفریته سیاه میکنم. هما...

romangram.com | @romangram_com