#توماژ_پارت_629

مات و مبهوت نگاهم کرد که ماشینو روشن کردمو گفتم:نگفتی کجا برم؟

-نمی دونم

-یعنی دیروزم نمی دونستی کجایی؟

-دلیلی نمی بینم برات توضیحی بدم انگار باید بهت یاداوری کنم که بین ما هیچ ارتباطی نیست هیچ تعهدی نیست هیچ.... تو شوهر من نیستی که ....

-نظرت چیه من شوهر بودنمو برات جا بندازم تا تو راحت تر با این موضوع کنار بیای

لب گزید و با حرص به صندلی تکیه زدو ازم رو گرفت

-یک بارم بهت گفتم من نمی تونم نقش مردای بی غیرت و برات بازی کنم اگه تو منو شوهر نمی دونی خیلی های دیگه نظر دیگه ای دارن ...... زن من صبح از خونه زده بیرون گوشیشو خاموش کرده و نصفه شب برگشته شرمنده که اونقدرها هم روشن فکر نیستم بانو

romangram.com | @romangram_com