#توماژ_پارت_553

بی حرف گذاشت و رفت و درو بهم کوبید ...ای خدا ازت نگذره حداقل بگو کدوم گوری می ری.... نفسمو بیرون دادمو بلند شدم قطعا با این حالش تو اتاق مطالعه پای اجاقش نرفته به سمت اتاق خواب رفتمو بعد از اینکه کلی به درو دیوار خوردم در اتاقو پیدا کردمو رفتم تو

-خانمی ... روژان

-این همه گفتی حرف بزنیم حرف بزنیم همین بود که اینده خودتو خراب کنی؟ که تو یه قدمی ارزوهامون پا پس بکشی؟

-من نمی تونم ادامه بدم

-چرا ؟ یه دلیل برام بیار ... فقط یکی؟

تکیمو به در دادمو گفتم: همه می گن خودکشی بوده وقتی منو تو پیاده رو درست جلوی شرکت بابام پیدا کردن همه فکر کردن خودمو پرت کردم پایین

نفسش تو سینه حبس شد که گفتم: ولی من خودکشی نکردم می تونم قسم بخورم روژان به جون تو به جون مامانم من خودمو پرت نکردم ولی چیزی هم یادم نمیاد که چرا از بلندی سقوط کردم ..... یه بار ایست قلبی ... کما و ...... ضربه ای که به سرم خورد سوغات اون اتفاقه ... من ... من نمی دونم تو چه تغییری کردی چه مانتویی خریدی یا کادوم چی بوده و چه رنگین ..... نمی دونم چون ... ندیدمشون .... یعنی ... نمی تونم ببینم ..... هیچ وقت!!!!!

romangram.com | @romangram_com