#توماژ_پارت_484
به سمتش برگشتم و نگاهمو به هرجا جز صورتش دوختم نباید دست دلم رو می شد حالا که تو دنیای این دختر دائمی نبودم حالا که یه شوهر قلابی بودم پس نباید تپش قلبم رسوام می کرد نباید چشم هام دنبالش دو دو می زد نباید غرورم حروم این عشق یه طرفه می شد
-می دونم لایق این ...
انگشترو از دستش دراوردو گفت: امانت مادرتون باید به دستش عروسش برسه
لب گزیدم که تمام لحظه های امروزمو رو سرش خراب نکنم
-تا وقتی اسمت تو شناسممه امانتدارش باش
دستش بین زمین و هوا معلق موند مثل دل من که بین مرگ و زندگی معلق مونده بود
romangram.com | @romangram_com