#توماژ_پارت_428


-ضربه به سرت خورده عقلت پریده؟ اونی که داشت خودشو می کشت با من قرار ملاقات جور کنه پدر جنابعالی بود نه فراهانی که خودم کشتم تا منو ببینه

-افرومن اگه می خواست تا الان باهاش قرارداد بسته بودی داره باهات بازی می کنه مثل یه گربه که قبل از خوردن طعمش بازیش می ده

اخماش تو هم رفت : تو از اول می دونستی ؟

به چشمهایی که کم کم رگه های قرمزش عیان می شد خیره شدمو گفتم: من برای زمین زدن افرومن نیاز به این پروژه ندارم

با لحن مشکوکی پرسید:فراهانی؟

سکوتمو که دید با بهت خیرم شدو گفت:چرا؟


romangram.com | @romangram_com