#توماژ_پارت_359

-ربط داره چون شما درست وسط این ماجرایین چون..... هم من هم شما خوب می دونیم که این پروژه بهونه است هم برای شما که هنوزم نمی دونم چرا و چی شمارو به این دونفر وصل کرده هم برای سالاری و فراهانی

کمی ازقهوه اش مزه مزه کردو گفت: وصد البته جواب من به درخواست شما

با گفتن همین چند کلمه ساده می تونم قسم بخورم که تمام خون تنش تو صورت سفیدش جمع شد ، کمی خودمو جلو کشیدم که تکون نامحسوسی خورد ولی عقب نکشید

-هوشتو دوست دارم همون طور که سادگیت برام جذابیت داشته

لب گزید و سر به زیر انداخت که گفتم: ترجیه می دم از جواب خودم شروع کنیم

-جواب من همونه

اخمام تو هم رفت که نگاهشو از کفشاش کندو به چشمای جدی و بی روحم دوخت و گفت: شرایطمم همونه ولی می تونم قول بدم که با من زودتر به هدفتون می رسین من خیلی به دائیم نزدیکم هرچند اون سعی می کنه منو دور نگه داره و خیلی چیز هارو از من پنهون کنه ولی من چند ساله تو خونه اون زندگی کردم و خیلی خوب ترفنداشو می شناسم و می دونم این سکوت و کژدار مریضیش در مقابل شما فقط یه ارامش قبل طوفانه یه اتش زیر خاکستر که اگه شعله ور بشه خیلی ها رو می سوزونه که اگه قرار به سوختن باشه خشک و تر باهم می سوزن

romangram.com | @romangram_com