#توماژ_پارت_203
فقط نگاهش کردم که گفت: خب داداشمه نمی تونم بگم نیا که
بی قید شونه ای بالا انداختمو گفتم:باشه من فردا خونه رو برات خالی می کنم وقتی رفتن خبرم کن
اخماش تو هم رفت و گفت: کی گفته تو می تونی بری؟
-من برای مهمونی دادن برنگشتم پاکمهر حوصلشم ندارم
همون طور که به طرف اتاقم می رفتم گفتم: فردا می رم پیش کمند باید باهاش حرف بزنم دادگاه بعد نزدیکه
دنبالم اومدو گفت:دوست نداری می گم نیان
-این جا خونه تو هم هست نیازی به این کار نیست نگران نباش به منم بد نمی گذره
romangram.com | @romangram_com