#توماژ_پارت_192
-خب گل پسر بپر شیرینی این شیرین کاریتو بگیر بیار ببینم
ارتین با خنده گفت:اونو یه روز ویژه تقدیمت می کنم
-نفرما اونکه وظیفه منه
بهواژدست روژانو گرفت و گفت: ما رو چمنا می شینیم تا برگردین
کمی که ازشون فاصله گرفتیم گفتم:مردیکه این چه بساطیه راه انداختی؟
-به خدا فکر دیگه ای به ذهنم نرسید گفتم این جوری با یه تیر دو نشون زدی جون داداش قرار نبود این جوری بشه قرار بود در حد دختر خالم بمونه
romangram.com | @romangram_com