#توماژ_پارت_154


منفجر شدو صداش خونه رو پر کرد:دیوونه شدی ..... می دونی خونوادش مثل مور و ملخ ریختن سر مامان ..... فکر می کنن می دونه تو کجایی لب باز نمیکنه

اخمام توهم رفت که گفت:می دونی مهر تایید زدی رو همه حرفایی که پشتت بود؟

-اون مهر تایید پنج سال پیش به پیشونیم خورد اخوی

کمی اروم تر شد و گفت: توماژ برادراش دنبالتن پیدات کنن هر تیکتو باید از یه سمت شهر جمع کنیم تهدید کردن زندت نمی زارن بابا بفهم کم چیزی نبوده ..... زخمی ان و با فرارت این زخم چرک کرده عمق گرفته ...... بگذر ازش توماژ بگذر

صدام ناخواسته بالا رفت که با پشت دست به سینش زدمو تو صورتش براق شدم: بفهم ...بابا ....ایهاالناس دخترمه سهممه نفسمه نمی خوام پیش مادر لاابلیش بزرگ شه

-دخترت؟؟


romangram.com | @romangram_com