#طلسم_شدگان_پارت_159


-ممنون .

حرفی نزد و کنارم نشست ، اون کت کوتاه واسه کم کردن سرما کافی نبود ، به ناچار تنم کردم اما هنوز هم سردم بود ، سعی کردم با فکر و خیال به هر چیزی غیر از سرما ، اروم شم اما چیزی نگذشت که پلک چشمام روی هم افتاد و به خواب رفتم .

با تابش نور شدیدی روی چشمام پلکهامو باز کردم ، چشمای ریز شده م با دیدن چهره ی الوند کامل بازشد با دیدن سری که روی شانه ی الوند قرار داده بودم معذب شدم و تند عقب کشیدم اما دست حلقه شده دور کمرش باعث شد خیلی نتونم عقب گرد کنم ، الوند با دیدنم متوجه ی حالم شد .

اروم دستش رو باز کرد

-خیلی تکون میخوردی مجبور شدم ...

وسط حرفش پریدم و با صدایی که انگار از قعر چاه شنیده میشد لب زدم : معذرت میخوام نباید میخوابیدم .

کمی فاصله م رو بیشتر کردم و الوند از جا بلند شد ، پیراهن استین کوتاه تنش توجهم رو جلب کرد و بلافاصله نگاهم رو به سمت کتی که به تن داشتم چرخاندم ، کت کتان مشکی رنگ الوند تو تنم زار میزد ، معذب کت رو بیرون کشیدم و به سمتش رفتم .

کت رو مقابلش قرار دادم : ممنون ، میدونم سردتون شده .

لبهاش کمی باز شد ، شاید میخواست تظاهر کنه به خندیدن اما موفق نبود : بذار فعلا رو شونه ت باشه ، من که اصلا سردم نیست

وقبل از حرفی از طرف من کت رو گرفت و روی شونه م گذاشت ، حالا چهره ش رو می دیدم ، احساس کردم لحظه ای از شدت هیجان این نزدیکی قلبم ایستاد و دوباره نبض گرفت ، اون هم تند و دیوانه وار ...

نگاه الوند روی صورتم بود نگاهم من روی صورتش ...

با باز شدن ناگهانی و پر شدت در ، دستپاچه شده نگاهمون به سمت در چرخید و ناباورانه روی چهره ی زنی که در استانه ی در ایستاده بود ثابت ماند ...

دو مرد چهار شونه با هیکل های درشت کنارش ایستاده بودند ، نگاهم از رد خط چاقوی روی صورت یکی از مردها دوباره به چهره ی جدی بهاره چرخید ، تو شوک دیدنش زبونم بند اومده نتونستم کلمه ای حرف بزنم ، به سختی سر چرخاندم سمت الوند ، بهت چشماش حالش رو نشون میداد ، اما اون قبل از من به خودش اومد : تو ...اینجا ...؟! جریان چیه ؟

صدای کفش پاشنه دار بهار رو پارکتهای کف اتاق پیچید و به نزدیکمون رسید ، نگاهم رو تک تم اجزای صورتش چرخید ، صورتی که کمتر از همیشه ارایش داشت .

-سلام .

صدای سلام گفتنتش تو گوشم پیچید و از طرف من و الوند بی جواب موند.

-میدونم الان چه حسی به من دارید اما باور کنید منم هیچ کارم فقط پول گرفتم و دارم در قبال اون پول کار میکنم ، امیدوارم درک کنید .

الوند عصبی غرید : درکت کنیم ؟ میفهمی چی میگی ؟ ظاهراً یه اختلاس گند کردی و حالام معلوم نیست به چه دلیل ما رو اوردی اینجا اونوقت به خودت میگی هیچ کاره .


romangram.com | @romangram_com