#طلسم_شدگان_پارت_131


چنددقدم برداشتم و کنار الوند به سمت ماشینش حرکت کردیم ، داخل ماشین که نشستیم باز هم زیر چشمی حرکات الوند رو زیر نظر گرفتم ، ایینه ماشین رو تنظیم کرد و ماشین رو به حرکت در اورد ، دست برد سمت ضبط ماشین و من چقدر دلم میخواست الان اهنگی از یگانه یا پاشایی میشنیدم ، نگاهی به ساعت روی صفحه ی ماشین انداختم ساعت دو بعد از ظهربود ، با پخش اهنگ بی کلامی از ضبط ماشین ناراضی و ناامیدانه پوفی کشیدم و از شیشه ی ماشین چشم دوختم به بیرون .

با توقف ماشین از شدت گرسنگی بلافاصله پیاده شدم تا هرچه زودتر همراه الوند ناهارمون رو بخوریم ، وارد هال شدیم ، اولین چیزی که توجه رو جلب میکرد هفت سین طلایی روی میز بود که من با دیدنش پر از حس های خوب میشدم و پر از حس توانستن ، اینکه بتونی با چند تا وسیله ی بی روح و بی رنگ یه وسیله ی زیبا وتحسین برانگیز درست کنی حس قشنگی داره درست مثل زندگی

، نگاه از میز گرفتم و به اعضای خانواده که دور هم جمع شده بودند سلام دادم ، همگی جواب سلام ما رو با لبخند دادند و از ما برای نشستن دعوت کردن ، هنوز چند قدم بر نداشته بودیم که نازنین از جا بلند شد و روبه روی الوند قرار گرفت ، با اون لبخندی کذایی و پر اعتماد به نفسی که همیشه داشت ازارم میداد .

-خوش گذشت ؟

کلامش طعنه امیز بود اما الوند بی اهمیت جواب داد : ممنون خوب بود .

- سعی کنید از این چند روز تعطیلی استفاده کنید ، در مدیریت مدرن هیچی مثل دیسیپلین کاری اهمیت نداره و از اون جایی که من درس مدیریت و خوندم و قرار به زودی کار مدیریتمو شروع کنم میخوام همه ی اموزه های علمی مو به کار بگیرم .

جالبی گم از حرفهای نازنین نگاه گیجی به الوند انداختم .

-خانم دیسیپلین اولاً اینکه تو روزای تعطیل چه کنم و کجا برم به خودم مربوطه و دوماً تو هنوز مدیر کارخونه نشدی که واسه من قانون تعیین کنی .

فکر میکردم این دو با هم خوبن یا احساسی به هم دارن ، از لحن محکم الوند حسابی جاخوردم ، اما نازنین انگار که به این خشم عادت داره خودش رو از تک و تا نینداخت و بی ترک لبخند چینی به ابرو داد و نچ نچی کرد:

-تو هنوزم زود عصبی میشی ؟ این اصلاً خوب نیست ارامشتو حفظ کن ، پول میدم به شرط مدیریت ، فکر کردم شرطمو قبول کردی بهر حال چاره ای نداری جز قبولش

ولی مگه نازنین مهمانی نبود که الوند خیلی دوسش داشت ؟!

واقعاً از رفتار این دو با هم سر در نمیاوردم ، اما معلوم شد که شرط نازنین چی بوده ؟مدیریت کارخونه ...و من چه کودکانه به اون شرط فکر کرده بودم .

الوند درست مثل الوند خشمگین چند روز پیش داد زد با این تفاوت که حالا مخاطبش عوض شده بود اون روز اون دادش رو سر من زد و حالا ، مخاطبش نازنین بود

-شرطت درست مثل طرز فکرت سطحی واحمقانه است نازنین. منم احمق ترم اگه بخوام قبولش کنم... یادت نره که من نباشم.اسمم نباشه پول تو به درد تو اشغال ریختن میخوره چون کسی پشیزی هم ارزش برات قائل نمیشه پس جمع کن این بحثای مزخرفتو...تو نمی تونی واسه من شرط بذاری...

من از ترس عقب رفتم اما نازنین انگار نه انگار زل زده بود تو چشمای الوند :

-جدی؟ کدوم نام ؟ توفقط یه ساله مدیر اونجایی

-موسس اون کارخونه پدرم و منم دارم همون نام خانوادگی رو یدک می کشیم ...من مدیر اونجام بع اعتبار نام خانوادگی پدرم .

-بهر حال تا شارژ نشدن پول وحساب کارخونه فرصت فکرکردن داری...


romangram.com | @romangram_com