#طلسم_شدگان_پارت_116

و کنارمون نشست :خب بگید حالا چی کار کنیم ؟

نگاه از وسایل گرفتم : خاله مینا روبان چی شد ؟

-به الوند زنگ زدم الان میرسه ، ولی بازم میگم روبان بهونه س میتونید کارای دیگه شو انجام بدید ، الان یه ساعته فقط داریم وسایل و زیر ورو می کنیم .

متفکر نگاهی به وسایل انداختم : اخه وقتی یکی از وسایل کمه ادم نمیتونه تمرکز کنه .

با نگاهم از حمایت یاسی قدر دانی کردم و ته دلم قرص شد فرصت فکر کردن بیشتر داشتم اما صدای زنگ درب و اعلام حضور الوند باعث شد نا امیدانه باز هم چشم به دوزم به وسایل .

با صدای سلام الوند به جمع سر بلند کردم و به تیعیت از بقیه سلام دادم نگاهم لحظه ای روی تنگ شیشه ای توی دستش ثابت ماند دو ماهی قرمز توی تنگ از این سو به اون سوپ میچرخیدند ، رامبد تنگ رو الوند گرفت و روی میز گذاشت و بلافاصله و صمیمانه الوند رو در اغوش کشید .

مینا خانم تنگ رو از روی میز برداشت رو کرد سمت الوند : الوند جان پسرم روبان خریدی ؟

الوند مشمای توی دستش رو بالا اورد : اره اینجاست .

-بدش به رامش تا بلاخره ببینم بهونه بعدیش چیه .

با چشمایی گرد شده به مینا خانم نگاه کردم معلوم بود دست دست کردنهای من حسابی کلافه ش کرده .

-اصلاً من دیگه حوصله م نمیکشه بشینم پای تزیین ، حالا که رامبد جای شعله داره هفت سین میچینه الوندم بهتره جای من بیاد.

الوند ناباورانه به مادرش نگاهی انداخت : مگه چیه ؟ دلم میخواد هفت سینی که کنارش میشینم و دعا میخونم یه کوچولو سلیقه پسرمم باشه .

الوند ناچاراً سر تکان داد : وقتی رامبد باشه منم حرفی ندارم .

مشمای روبان رو مقابلم قرار داد : بفرما اینم سفارش شما .

لبخندی زدم و مشما رو گرفتم و نگاهی به داخلش انداختم ، حلقه ی کامل روبان رو بیرون کشیدم با ناباوری به حلقه ی روبان خیره شدم :

-این همه .

الوند شونه ای بالا انداخت :نگفتی چند متر منم گفتم حلقه ی کاملو بهم بده ، اونقدرم که چشاتو درشت کردی زیاد نیست ها . همه ش پنجاه متره .

-پنجاه متر ؟!

-تازه حلقه ی صدمتری و بیشترم داشت باز من فکر کردم این مقدار کافیه .

romangram.com | @romangram_com