#طلسم_شدگان_پارت_112

-میگم مینا بیا یکی از همین هفت سینای اماده رو بخریم هم میدونیم چه شکلی میشه هم خوشگلتره .

نگاه از خاله و مینا خانم گرفتم و دوباره چشم دوختم به کوزه های سفالی فیروزه ای رنگ ، من و یاسی هر سال سفره های هفت سین رو خودمون تزیین میکردیم اون هم به ساده ترین شکل و حالا من دوست داشتم میون کمی امکانات سفره ی زیباتری درست کنم .

-اره فکر کنم همینو بخریم ، خیلی ام خوشگله .

-چه کاریه خودمون میتونیم از این بهترشو تزیین کنیم .

همه ی نگاهها به سمتم چرخید ، لبخندی زورکی زدم .

-منظورم اینه میتونیم ...یعنی خودمون درست کنیم بهتر نیست ؟

مینا خانم مهربانانه لبخندی به صورتم پاشید : یه هفت سین با سلیقه ی تو ؟

-من تنها که نه یاسی ام هست شماهام کمکمون کنید .

-من تا حالا هفت سین درست نکردم و همیشه به خرید حاضری بسنده کردم منو معاف کنید .

خاله خیلی زود عقب نشینی کرد و منتظر چشم دوختم به مینا خانم : راستش من خیلی دوست دارم خودمون هفت سین درست کنیم اما هیچ وقت فرصتش نشد .

نگاهی به چهره ی ناراحتش انداختم ، انگار خاطره ای بد براش تداعی شده بود یعنی این دو خانواده با اینکه کنار هم زندگی میکردند سفره های جدا مینداختند؟ پس امکانش بود امسال هم این اتفاق بیفته .

-خب توافق شد منو رامش و خاله مینا هفت سین و درست کنیم .

-پس بریم خرید .

داخل مغازه رفتیم و هفت تا کوزه و شش تا تخم مرغ پلاستیکی به اندازه ی دهانه ی کوزه و اکلیل طلایی ، گواش طلایی و چسب حرارتی ، ساتن طلایی خریدم ، خوشبختانه داخل همون مغازه به جز سمنو بقیه ی وسایل هفت سین هم بود ، اونها رو خریدیم و از پاساژ بیرون اومدیم ، به پیشنهاد مینا خانم و به خاطر گرمای روز بیست و هشت اسفند برای خریدن بستنی داخل یک قنادی رفتیم . بوی انواع ابمویوه و کیک و بستنی زیر بینیم پیچید و باعث شد نفس عمیقی از سر لذت بکشم ، همیشه عاشق شیرینی جات بودم

نگاهی به بستنی کاکاکوئی روی میز انداختم ، سفارشهامون با هم فرق داشت و هرکس بنا به سلیقه ی خودش بستنی شو سفارش داده بود.با اینکه بستی محبوبم جلوی چشمم بود به جای لذت بردن از طعمش تمام ذهنم مشغول تزیین هفت سینی بود که فردا قرار بود درست کنم دلم میخواست تمام سلیقه م رو خرج کنم ، هنوز مطمئن نبودم با وسایلی که در واقع به طور اتفاقی پیشنهاد داده بودم چی قراره درست کنم .

-راستی سبزه گذاشتید ؟

با این حرف یاسی نگاهمو از بستیم گرفتم ،خاله و مینا خانم به هم نگاه کردند : نه .

- با نهایت خسته نباشید یادتون باشه حتماً بخرید .

-با نهایت تشکر خوب شد که گفتی حتماً اینکارو میکنیم .

romangram.com | @romangram_com