#تولد_نفرین_ها_پارت_83


_اوه اره

دیگه چیزی نگفتیم وبه استاد گوش دادیم ...بعد کلاس رفتیم کافی شاپ دانشگاه

کیمیا:اره خلاصه خیلی اصرار دارن من با اون پسره ازدواج کنم ولی خب من فعلا قصد ازدواج ندارم

_همه همینو اولش میگن

کیمیا:کیارا...از تو دیگه انتظار نداشتم

نشستیم وبرای خودمون قهوه گرفتیم کیمیا یه قلپ خورد ودوباره شروع کرد

کیمیا:خب میدونی خشکل که هست ولی...اه...من نمیخوام

_خب حالا چرا حرص میخوری؟

کیمیا:حرص نخورم نه نخورم نه نخورم

_بخور بخور جیگر

کیمیا:ها؟

_تو هم مثل اسنویی

romangram.com | @romangram_com