#تولد_نفرین_ها_پارت_80
جیک:بین خودمون بمونه خب اگه اسکالوس بفهمه کاری میکنه منو از گله بندازن بیرون
_گله گرگا؟
جیک:اوهوم
زیر یه درخت نشستم اونم نشست سرم رو بردم بالا یه سیب سرخ بهم چشمک میزدم جیک نگاه هامو دید بدون اینکه از درخت بره بالا پرید رو یکی از شاخه ها وسیبو کند و4دستو پا پرید زمین
جیک:بیا
وسیبو گرفت سمتم
_نصفش کن
از وسط سیبو با دست نصف کرد ونصفشو داد دستم نصفشم خودش شروع کرد به خوردن وبرگشت کنارم نشست
_گرگینه بودن چه حسیه؟حتما خیلی بهتره اتش بودنه نه؟
جیک:خب...نمیدونم احتمالا
_وقتی به یه گرگ تبدیل میشی چجوریه؟دنیا رو مثل ادما میبینی یا سیاه وسفید؟
جیک از حرفم خندش گرفت:سیاه وسفید دیگه چیه؟نه رنگی میبینم ولی با وسعت بیشتر
romangram.com | @romangram_com