#تولد_نفرین_ها_پارت_78


از در زدم بیرون وراه افتادم سمت کلبه...

اسنو:اونجا چیکار داری؟

_با اسکالوس صحبت دارم

اسنو:اون نیست

_چرا؟

اسنو:کار داشت رفت..گین دیشب بهم گفت

رسیده بودم جلوی کلبه خواستم برگردم که خوردم به یکی داشتم میفتادم که رو هوا معلق شدم

جیک:خوبی؟

_تویی

جیک:اره

وایسوندم ودستشو از تو کمرم برداشت

_اینجا چیکار میکنی فکر میکردم برمیگردی

romangram.com | @romangram_com