#تولد_نفرین_ها_پارت_166


یه ستاره طلایی جلوم ظاهر شد وبا قدرت باور نکردنی اتش از داخلش بیرون امد...صدای جیغ جن ها الف هایی که تو اتیش من میسوختن رو میشنیدم وهمینطور اورمزدای دروغین رو...ستاره جلوم نا پدید شد حس کنده شدن یه چیزی رو از درون حس میکردم افتادم کف سالن ولی همه دورم بودن ولی صداشون رو نمیشنیدم فقط به پنجره نگاه میکردم ماه...خیلی زیبا بود...

.................

_کیارا...کیارا...

چشمامو باز کردم داشتم سقوط میکردم

_اهههههه

صدای خنده می امد به رو به روم نگاه کردم اون کیاترا بود

کیاترا:تو تونستی

_من دارم میفتم تو میخندی؟

کیاترا:این یه رویاست

_اره ولی کی گفته رویا ها واقعی نیستن؟

کیاترا:حرف خودم رو به خوردم پس میدی؟

یکدفعه یه قطره از چشمش رفت بالا

romangram.com | @romangram_com