#طنین_پارت_377
با هم به طرف پارکینگ حرکت می کنیم در حالی که قلبم در همان اتاق جلسه جا مانده.
در ماشین را باز می کنم و پلاستیک های خرید را می گیرم. چه خوب شد که قصد خرید نداشتم! صدایی از پشت سرم مرا می ترساند.
-بذار کمکت کنم.
دستم را وری قلبم می گذارم و معترضانه به چهره مهربان نوید اخم می کنم.
-منو ترسوندی!
لبخندش عمیق تر می شود.
-ببخشید حالا!
نگاهی به بسته های داخل ماشین می اندازد.
-باز که رفتی کل بازار رو خریدی؟
خنده ام می گیرد.
romangram.com | @romangram_com