#طنین_پارت_333
و چقدر دلم می خواهد خوب نشوم. چقدر دلم می خواهد حال جسمی ام هم مثل حال روحی ام بد باشد. امشب و فردا را چطور تاب بیاورم؟ چطور تا شنبه صبر کنم؟ از جایم بلند می شوم و به اتاقم می روم. اتاقی که کارن امشب برای اولین و آخرین بار پا به درون آن گذاشت و انگار قداست دخترانگی ام لگدمال خشمش شد. چقدر رفتن کارن برایم خوب است. بین این همه حس تلخی که امشب دارم رفتن کارن با آن طلسم جواهرنشانش کمی آرامم می کند. روی تخت دراز می کشم. حوصله عوض کردن لباسم را ندارم. من امشب حوصله خودم را هم ندارم. به سقف زل می زنم. هزار فکر به سرم هجوم می آورد. نمی فهمم کی خوابم می برد.
برهنه روی بالکن ایستاده ام و ایمان و کارن و نوید به من نگاه می کنند. نمی دانم به کدامشان پناه ببرم. نمی دانم پشت کدامشان سنگر بگیرم و جسم عریانم را از نگاه بقیه مخفی کنم. تمام بدنم در مقابل نگاه شان قرار دارد و من بی هیچ پناهی هراسان به دنبال جایی می گردم که نجابتم را نجات دهم. هول زده و خیس عرق از خواب بیدار می شوم. صدای ضربان قلبم را می شنوم. چراغ خواب را روشن می کنم. دهانم خشک شده. چقدر خوب که خواب بود. چقدر خوب که چیزی به اسم بیداری وجود دارد. به سختی از جا بلند می شوم. لباسم را عوض می کنم. به آشپزخانه می روم و کمی آب می خورم. به اتاقم بر می گردم. نمی خواهم دوباره بخوابم و باز کابوس ببینم. هیچ کاری نمی توانم انجام دهم.
من عریانم، عریانم، عریانم
مثل سکوت های میان کلام های محبت عریانم
و زخم های من همه از عشق است
از عشق، عشق، عشق
من این جزیره ی سرگردان را
از انقلاب اقیانوس
و انفجار کوه گذر داده ام
و تکه تکه شدن، راز آن وجود متحدی بود
romangram.com | @romangram_com