#طنین_پارت_303


رها نگاهش هنوز به همان فنجان سفید ساده قهوه اش بود و معلوم بود فکرش شاید سال های نوری با این کافی شاپ فاصله دارد.

-آره من هم عاشق شدم و می خوام کسی رو که دوست دارم درست ببینم. با همه عیب ها و نقص هاش. کسی که من دوستش دارم یه آدمه مثل بقیه آدم ها. عیب و ایرادهای خاص خودش رو هم داره ولی من دوستش دارم. حتی عیب هاش رو دوست دارم. این دست من نیست. بی اراده دوستش دارم ولی این که عیب هاش رو هم ببینم باعث میشه درست تصمیم بگیرم که بعداً تو ذوقم نخوره. نمی دونم این که عیبش رو هم دوست دارم همیشه باهام می مونه یا بعداً که تب عشق خوابید برام بزرگ میشه.

نگاهش می کنم. چقدر این زن با همه تردیدهایش برایم محترم است.

در می زنم و وارد اتاق جاوید می شوم. روی تختش نشسته و لپ تاپ را روی پایش گذاشته و مشغول است. سرش را بلند می کند و با دیدن من لبخند می زند.

-جاوید! اداره ما می خواد زیرساخت شبکه اش رو اصلاح کنه. یه چند تا شرکت خوب بهم معرفی می کنی؟

-نمی خوای شرکت خودمون رو معرفی کنی؟

-نه! نمی خوام از توش حرف و حدیث در بیاد.

-باشه. برات اسم و آدرس یه چند تا شرکت خوب رو می نویسم که الان تیم خوبی دارن.

-ممنون. راستی به نظرت به عنوان ناظر کی خوبه؟

-خب می دونی که از نظر من حسین فوق العاده است ولی تو نمی خوای از شرکت ما باشه. اسم و آدرس چند نفر قوی رو به عنوان ناظر بهت میدم. راستی مانی گاهی شخصی کار می کنه. بدون این که از طرف شرکت باشه. اون هم کارش خوبه.

romangram.com | @romangram_com