#تنهایی_رها_پارت_247
نموندم ،دویدم سمت درتا کلاس یک نفس دویدو اشک ریختم عشق امین ازپادرم آورده بود
جواب محمدو چی بدم الان ؟چه اخمی کرده بود ..
کلاس شروع وتمام شد ولی محمد نیامد ، خدایا چی شده کجا موند خودم وآماده کرده بودم توضیح بدم براش
ازشانس گندم هیچ کدوم از بچه ها نبودند مشورتی چیزی بگیرم ازشون کلافه رفتم حیاط کلاسم تمام شده بود راهی خوابگاه شدم منتظر ماشین بودم که با صدای ترمز ماشین محمد جلوی پام ی قدم عقب رفتم چهرش برزخی بود واخم به پیشونی داشت خم شد در جلو باز کرد
- سوار شو
صداش اینقدر جدی بود که بدون مخالفت یا تعارف همیشگی سوار شدم
-سلام
جوابی نداد درو بستم وجمع وجور نشستم ،چرا اینجوری می کنه ؟
با آهنگی که پخش شد سکوت فضای ماشین شکسته شد
چرا بیزاری ازهمراهی بامن
چرا تنهام میزاری با ی دنیا
ازاین تنهایی می ترسم
ازاین حــــــس ...
ازاین دوری ازاین
سرکوب رویا
یچیزی بگو
romangram.com | @romangram_com