#تنهایی_رها_پارت_208


برگشتم پشتمو دیدم محمد بالبخند گشادی پشت سرم ایستاده بود فاصلش خیلی بامن کم بود لباسو از دستم گرفت وبه جای نگاه کردن به لباس محو نگاه من شده بود

سرمو به زیر انداختمو فاصله گرفتم ازش

- برم پرو کنم ببینم

حرفی نزدم به طرف اتاق پرو رفت ولی من خشکم زده بود افکارم به طرف امین کشیده شد وبغض کردم اگه محمد این لباسو بپوشه چی به روزم میاد ؟کاش برش نمی داشتم

با صدای محمد به خودم آمدم

بالبخند

جلو ایستاده بود چرخی زد

-رها چطوره ؟

سرمو بلند کردم چقدر این لباس به چهره ی سبزه وبانمکش می آمد ..یاد امین زندگیو زهرم کرده بود به زور لبخندی زدم

- خوبه خیلی بهتون میاد

دستی به لباسش کشید

-پس همینو برمی دارم

چرخید که بره تیز برگشت طرفم که ی قدم عقب رفتم ذل زد به صورتم

-رها چته ازچی ناراحتی ؟

سرمو به علامت نفی تکان دادم

-نه نه ناراحت نیستم


romangram.com | @romangram_com