#تنهایی_رها_پارت_187
محمد پسر شلوغ کلاس ک سنشم از همه بیشتر بود وپسرا مهندس صداش می کردن ومن دلیلشو نمی دونستم معرکه گرفته بود
محمد- ب جان خودم گفته باشم من بادختر جماعت کار نمی کنم
بهنام - بابا توام از خداته حالا
بیتا دست ب کمر ایستاد وپشت چشمی نازک کرد
-نه ک دخترا دوست دارن با توا بی استعداد هم گروه بشن
کیفمو روی یکی ازصندلیها گذاشتم وهردو نظاره گر کل کلشون بودیم طیبه با آرنج رفت تو پهلوم
-هی نظری نداری
چشمامو جمع کردم
-وای طیبه کلیه امو کندی چه می دونم استاد تقسیم گروه می کنه دیگه
محمد جلو آمد بخندی زد
-البته بین خانمهای کلاس میشه ب رها اعتماد کرد شاگرد اول وکارش حرف نداره
خم شدو دست ب سینه ایستاد
- سلام عرض شد خانم رها خانوووم
احسان زد پس سرش
- خودشیرین تا الان می گفتی با خانمها هم گروه نمی شی چی شد پس ؟
صاف ایستادو دستی ب پشت سرش کشید
-هوی عمو منظورم ک همه نبود
romangram.com | @romangram_com