#تنهایی_رها_پارت_184
آیدا تلویزیون رو خاموش کرد گویا همه منتظر سوال من بودند
_دخترم من با حراست دانشگاه موضوع رو درمیان گذاشتم البته خودم هم نظارت کردم.
ولی گفتنش مشکله
کمی روی مبل جابجا شد
اون کسی که تعقیبت می کرد
راستش .. دکتر سلیمی بود.
چشمام از تعجب گشاد ودستام شل شدگفتم:
_ن..نه امکان نداره اون ماشینش بنزه نه سانتافه
_درست می گید شما ، تازگیا این و خریده.
_حالا دکتر چرا منو تعقیب می کرد؟ چکار داره آخه
_دخترم دنیا خیلی کوچیکه میگن کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم می رسه.
اشک روی گونه هام آرام غلطید.آخه چرا جلو نیامو و پنهان کاری کرد.
راستش امروز بچه های دانشگاه به من زنگ زدند و احضارم کردند با کمال تعجب دکتر رو دیدم.بچه های حراست کم لطفی نکرده بودند وحسابی کتکش زده بودند.
بی اختیار از جام بلند شدم لبمو گاز گرفتم
_چی کتک زدند اخه چرا چرا؟
دخترم آرام باش همه ی ماجرا رو برات تعریف می کنم.
romangram.com | @romangram_com