#تلنگر_سیاه_پارت_33
واای ساهی تو کجا بودی .؟نگران شدم .
بی تفاوت بهم نزدیک شد . خواستم چیزی بگم که با دیدن چشمای قرمزش حرف تو دهنم ماسید .
در حالی که با بهت و تعجب اسمش رو زمزمه می کردم ،
قدمی به عقب گذاشتم که فرصت دیگه ایی بهم نداد و به سمتم حمله کرد.
ضربه ایی به صورتم زد که از شدت ضربه روی زمین پرت شدم .
روی قفسه ی سینه ام نشست و از روی چادر موهام رو گرفت و سرم رو به زمین کوبید . حس خیسی کنار صورتم و چشمای تار شده ام نشون می داد که خونریزی کرده سرم .
بیشتر روم خم شد و خواست با چاقوی تو دستش بهم ضربه بزنه که دستی مچش رو گرفت و مانعش شد .
با گیجی در حالی که نگاهم به سیاهی رو لبای ساهی بود چشمام رو بستم و دیگه چیزی نفهمیدم
داهی .
نگاهی به اتاق سفید خالص انداختم و خواستم به سمت کشو های کمد برم که با شنیدن یه صدای نیمه بلند منصرف شده ام و از اتاق بیرون زدم .
تنها چیزی که دیدم یه مرد بود که داشت یه چیز ظریف رو میزد.
با دهنی باز شده و قلبی که ازهیجان پر شده بود ، بهشون نزدیک شدم .
باورم نمی شد اون ساهی بود که دلنواز رو میزد؟
با نزدیک شدن دست حامل چاقوش به دلنواز به خودم اومدم و به سمتش پاتند کردم دستش رونیمه ی راه گرفتم .
لعنتی این همه زور رو از کجا اورده بود .
با وجود خونریزی گردنم ، کمی ضعیف شده بودم و شکست دادن ساهی پس کار امکان ناپذیری می شد .
نگاهی به چشمای بسته شده ی دلنواز کردم و دست ساهی رو ول کردم .
ازش دور شدم ولی هنوز نگاهم بهش بود .
گلدون خاکستری رنگ رو برداشتم و درست لحظه ایی که ساهی می خواست چاقو رو تو قلب دلنواز کنه ، کوبوندمش به سرش .
کمی گیج زد و بعد روی دلنواز پهن شد .
romangram.com | @romangram_com