#تلنگر_سیاه_پارت_196
مرده بود ؟ دلنواز مرده بود؟
با وجود درد قلبم از جام بلند شدم و به سمت جسم اویزون دلنواز رفتم ،
با حرص درحالی که مانتوی بلند دلنواز رو به سمت پایبن می کشیدم ، با صدایی که بی شباهت به جیغ نبود ،
داد زدم :
بسه دیگههه بسههه . هممونو یهویی بکشید دیگه انقدر عذابمون ندید .
و تنها جوابی که حرفم داشت یه صدای خنده ی بد بود
بعد از شنیدن اون صدا ، باد بدی وزید .
با صدای کوبیده شدن یه چیزی به پنجره ها نگاهم رو از دلنواز که اویزون مونده بود ، گرفتم و به پنجره ها دوختم .
پرده ها تکون میخورد و شیشه ها صدای بدی می دادن ، نفسم رو به ارومی برای اینکه به قلبم فشار نیاد به بیرون فرستادم و به سمت پنجره ها رفتم .
نزدیک پنجره ها بودم که وزش باد متوقف شد و بعد صدای افتادن چیزی رو شنیدم .
به پشت سرم خیره شدم .
دلنواز با رنگی پریده روی زمین افتاده بود .
با قدمای تند در حالی که دعا می کردم نمرده باشه ،
به سمت دلنواز رفتم .
بالای سرش نشستم و دستم رو روی نبضش گذاشتم .
نبضش اروم میزد ولی میزد
. داهی .
با ترس به اطراف خیره شدم
romangram.com | @romangram_com