#تلنگر_سیاه_پارت_194


خواستم نور رو به سمت دیگه ایی از حموم بگیرم که با دیدن لگنی گوشه ی حموم منصرف شدم .

لگن نسبتا بهم نزدیک بود

به سمتش رفتم و نور رو روش گرفتم .

یه لگن ابی ساده رنگ برام جالب شده بود .

تو لگن پر از اب بود و نوری که بهش انداختم ، باعث انعکاس اون نور تو حموم شد.

با دیدن یه چیزی که وسط لگن بود سرم رو نزدیک لگن بردم

و خواستم به اب انگشت بزنم که یه چیزی خیلی ناگهانی از اب بیرون زد .

یه چیزی شبیه سر .

جیغی از ترس کشیدم و با قدمای تند از حموم بیرون زدم



شبنم .

با ترس به اون سر که روی اب اومده بود خیره شدم و در همون حالم درحالی که با قدمای تند عقب عقب می رفتم ، خواستم از حموم بیرون بزنم.

نفسم به سختی بالا میومد

با شنیدن صدای لولای در ،

فهمیدم که اگه نجنبم ، تو این حموم برای همیشه گیر می کردم .

نفسی عمیق کشیدم و با حالتی دو مانند از حموم‌ بیرون زدم و لحظه ی اخر

صدای فریاد و جیغ دلخراش اون سر رو شنیدم .

قلبم تند میزد و کنترلی روی لرزش دستام نداشتم .

برای اینکه اتفاق بده دیگه ایب نیوفته ، با حالت دو از حموم دور شدم و به پذیرایی

رفتم .


romangram.com | @romangram_com