#تلنگر_سیاه_پارت_192


اینجا فقط قربانی میخواد



با قدمای اروم به سمت حموم رفتم .

موقعی که داشتم از جلوی اتاقی که سوگل داخلش رفته بود ، رد می شدم ، با دیدن یه قرمزی مثل خون روی دیوار رو به روی اتاق ، تنم شروع به لرزیدن کرد .

یعنی چه اتفاقی برای بچه ها افتاده بود ؟

اب دهنم رو به ارومی قورت دادم ، از شدت ترس گلوم خشک شده بود ، و احساس سوزش بدی رو تو گلوم حس می کردم .

سرم رو برای اینکه افکارم تموم بشه ، به طرفین تکون دادم و دوباره به راهم ادامه دادم .

نزدیک حموم که رسیدم ،

حس کردم که به زور دارم نفس می کشم .

هوا سنگین بود و با سوزش و خشکی ایی که من تو گلوم حس می کردم ، باعث شده بود به زور نفس بکشم .

دو قدمی در حموم بودم که در حموم با صدای بدی شروع به باز و بسته شدن کرد .

چراغ قوه رو به دست راستم دادم و با دست چپم عرق نشسته روی پیشونیم رو پاک کردم .

دستم رو که روی در چوبی حموم گذاشته بودم ،

با وزش یه باد شدید که باعث محکم بسته شدن در شده بود ، به عقب کشیدم .

دوباره به در خیره شدم .

انگار که یکی من رو وادار به باز کردن اون در می کرد .

با شجاعتی که نمی دونستم از کجا اوردم ، دستم رو روی دستگیره ی شل در گذاشتم

و با یک فشار کوچیک در رو باز کردم



به سمت صدا برگشتم که دلنواز رو دیدم که روی صندلی گهواره ایی نشسته بود و با چشمای بسته این جمله رو به زبون میاورد .


romangram.com | @romangram_com