#تا_آسمان_پارت_618

جواب او با مکثی خیلی طولانی...اما بالاخره رسید׃شیر.

شیر جوش را برداشت و ماند پای گاز׃گرم یا سرد?

اینبار جوابش خیلی زود رسید׃گرم.

_با شکر یا بدون شکر?

_با شکر.

_چه جالب....تو این مورد مث منه...

خنده اش را جمع کرد و به خودش تشر زد׃این چه کاریه داری میکنی مثلا? بازیت گرفته.?

سرش که برگشت . مهراد دیگرتوی تراس نبود. تابی به گردنش داد . هینی کشیدودست روی سینه اش گذاشت ׃وااااای قلبم...کی اومدی تو...مگه تو تراس نبودی?

دست به کمر ایستاده بود پشت سرش و می خندید.

به لبخندش دقیق شد. مثل قبلترها جمع نشده بود کنج لبش. لبخند هایش امروز نشسته بود روی تمام اجزای صورتش.روی ریز و درشت ماهیچه هایش.

این لبخندها مخصوص خودش بود.لبخندی با لبهای بسته.

فکر کرد از کی اینطور به رویش لبخند میزد?از کی اسمش را صدا میزد?از کی تماسهایش را به بوق دوم نرسیده جواب میداد ?از کی شماره اش را میگرفت.... از کی نگران سردردهایش میشد....از کی نگران محیط کارش میشد.... از کی?


romangram.com | @romangram_com