#تا_آسمان_پارت_508
_چند تا بچه ان کلا?
_حنانه خواهر بزرگش همونجا تو آلمانه و اونجا طبابت میکنه....هنگامه هم که گفتم تهرانه... با ماهان میشن سه تابچه....
_ایییی... اسمش ماهانه ....?چه لوس....
_کجاش لوسه...مثلا مهراد بود خوب بود?
صدای آیسان انگار که جان گرفت׃اتفاقا خیلی هم عالیه..... متین و سنگین.. به خودشم میاد ....
خنده اش قهقهه شد׃اوووو پس دلو دادی رفت رسما...
_از دوره ی فضا نوردیو دل دادنو گرفتن مادو تا گذشته....به خودت نیگا نکن......
خواست حرفی بزند که صدای بیب بیب مانع شد. نگاهی به اسکرین انداخت׃آیسان پشت خطی دارم.....
_اکی.... فردا منتظرم باش ...اگه تک انداختم یعنی به فنا رفتی... اگرم نه که قبولی دیگه....
چشمهایش را با نفس عمیقی بست׃باشه... فدات.....
لباسها را بغل زد وتماس را اکی کرد׃جانم مهتا ?
صدای مهتا هول و جویده و جیغ جیغ آمد׃بچه.... بچه ی کاوه به دنیا اومد.....
romangram.com | @romangram_com