#تا_آسمان_پارت_428
طلاق?... طلاق میگرفت?
میشد یک زن بیوه ی مطلقه?
صداها گیر کرد میان حنجره اش׃ط....لا...ق?
_آره... طلاق... نشنیده بودی تا حالا اسمشو... چیزی که تو این مملکت زیاده... چیه اونجوری نیگام میکنی... نگو که بهش فکر نکرده بودی....
آیسان داشت با بی رحمی میتاخت׃دوماهه زندگیتو ول کردی اومدی خونه ی بابات...
حالا برفرض مثال هیشکی هم علتو نمیدونه که البته اینجوری نیست...
ما اینجوری فرض میکنیم... گیریم اون شوهر گردن کلفتت نیومد اصلا دنبالت میخوای چیکار کنی ?...هووم ?
چشمهای قندقی اش حالا سیاه بود ونگاهش سخت و انعطاف ناپذیر׃نه..میخوام بدونم دیگه....خودت بگو....معنی این کار توچیزی غیر از اینه?
انگشتانش به عادت همیشه هفت شدصدایش با قاطعیت بلند ׃دوراه بیشتر نداری شما... یا باید دست از پا درازترخودت برگردی که با توجه به شناختی که ازت دارم محاله .. یا اینکه باید طلاق بگیری ....... دلایلتم برای دادخواست طلاق منطقی.. کافی و محکمه پسنده...
شانه هایش بالا رفت و سرش کج شد׃ البته من تشویقت نمیکنم به این کار ولی خوب به نظرم درستش همینه.... فکرم نمیکنم خیلی گیرو گرفتاری داشته باشی...
عمو خودش همه ی چم و خم این کارو میدونه البته اونا هم فکر نکنم اذیتت کنن....
نا امیدی شده بود بختک... نا امیدی شده بود خوره و داشت تمام وجودش رامیخورد...
romangram.com | @romangram_com