#سورنا_پارت_201
زاهده:چشم اقا .
نشستم روی صندلی توی اشپزخونه و5 دقیقه گذشت که شامم رو واسم اماده کرد خوردم ورفتم بالا .توی وان دراز کشیدم ونیم ساعت خودم رو ازهمه چیز جدا کردم .به این فکر کردم که پوز اسفندیار رو میتونم به خاک بزنم .
اومدم بیرون چمدونم گوشه اتاق بود سریع لباس هام رو پوشیدم وراه افتادم سمت خونه سادرین .
------------
ایسان:
الان دوروزه که خونه عمو هستم زیاد جلو ارمین نمیرم دلم خیلی واسه عایشه تنگ شده از حق نگذرم سورنا این روزای اخر خیلی خوب شده دلم واسه اون هم تنگ شده .سریع بی ام و البالوییم رو که عمو واسم خریده بود رو سوار شدم ورفتم سمت خونه سورنا کسی خونه نبود ساعت12 بود ای کاش بیاد خونه .
میادش من مطئنم من ازش خداحافظی وتشکر نکردم که .رفتم داخل عایشه پرید پیشم ب-و-س-ه بارونش کردم چقدر دلم واسه این دختر تنگ شده بود نشستیم وکمی صحبت کردیم کمی که گذشت وفهمیدم سورنا نمیاد وخیلی بهم بر خورد گفتم:
-عایشه پاشو بریم .
-کجا خانوم جان .
-عه انقدر بهم نگو خانوم جان مگه دوستت نیستم؟؟؟بهم بگو ایسان .
-باشه ایسان جان خوبه؟؟؟
-عالیه .لباس هات رو بپوش بریم یه جای خوب .
-باشه الان حاضر میشم .
ورفت .
زاهده:خانوم جان مراقب عایشه هستید که؟؟؟
-بله خیالت راحت زاهده جون ..
زاهده رفت سمت اشپزخونه موبایلم رو گرفتم دستم وشماره هلینا رو گرفتم .
-جانم ایسان؟؟
-میایی بیرون؟؟؟
-کجا؟؟؟اگه مامانم اجازه بده میام .
-راضیش کن من نیم ساعت دیگه اونجام .
-اوففف باش .با بای
-بابای .
همراه عایشه رفتیم وهلینا رو هم سوار کردیم ورفتیم سمت رستوران وکمی غذا ی سبک خوردیم وراه افتادم سمت پیست توی راه بودیم ارمین زنگ زد .
-عشقم کجایی؟؟؟
-سلام عشقم دارم میرم پیست .
-شب بیا بریم همراه بقیه مهمونی .
-هلینا وعایشه همراهمن
romangram.com | @romangram_com