#سورنا_پارت_199
-هیچی این دختره تصادفی با خاله اشنا شد وهمش حسام بهم میپرید که ایسان خوبه وعقدش کنم .منم عاقد اوردم عقدش کردم .
-خب الان چی؟؟؟
-از پریشب تاحالا عه مگه تولد نیومدی؟؟؟
-اومدم ولی بهم زنگ زدن از اداره رفتم .پس راست بود زن گرفتی .
-پس چی؟؟
-خب بقیه اش؟؟؟
-از پریشب تاحالا رفته .
-چجور رفته؟؟؟
-هیچی با این پسر عموشه کیشه تصادفی اومه بود توی جشن تولدش یکدفعه ایسان من رو رها کرد ورفت وسط پیست رقص وقتی رفتم دیدم که با همون ارمین خان فیس تو فیسن منم خونه رو ترک کردم .
-وبعدش؟؟؟
-بعدی نداره همین اها راسی دختر خواهر زن ساموئل این ایسانِ .
-چی؟؟؟ یه بار دیگه بگو؟؟؟
-عه سخته همونی که گفتم با ارمین دختر خاله پسر خاله ان .
-چی؟؟؟
-وای چقدر خنگی درست مثل همون روزا دانشکده که منو میکشتی خخخ .
-بی ادب تو چرا این دخترو انتخاب کردی؟؟؟میدونی ممکنه هم واسه خودش وهم واسه تو تهدید باشه؟؟؟
-دیگه کاریه که شده من برم شرکت یک سری قرار داد دارم با رهام هم هماهنگ میکنم شب ساعت 11 اینجام .
-باشه
ایستادم ورفتم دم در تا بیرون همراهیم کرد ووقتی دکمه اسانسور رو زدم ندیدمش سریع رفتم توی شرکت ساعت3 بود والان بود که شرکا سر برسن بعد از بسته شدن قرار داد 10 میلیاردی وراحت شدن اوضاع رفتم سمت خونه ساعت7 بود .
باز این هوای لعنتی برفی بود عایشه رو صدا زدم عجیب بود امروز نیومده .
-عایشه
کمی گذشت زاهده اومد
-عایشه کجاست؟؟؟
زاهده:اقا جان رفتن جایی .
-کجا؟؟؟
-چیزه .
-چی؟؟؟چیزی شده؟؟؟
-راستش اقا جانم عصبانی نمیشید که؟؟؟
romangram.com | @romangram_com