#سورنا_پارت_193
-اصفانیا اینن دیه ..
-عجب .
همون موقع منشیم احمدی پیتزا ها رو اورد وداد ورفت وقتی خوردیم حسام گفت:
-خره دسی دسی اجیم هما دارد میرد .دوهفته دیه عروسیشه س .
-پس میخوایی بمونه؟؟؟خب سنش که سنه ازدواجه باید ازدواج کنه .
-دلم واسش تنگولیده میشد .
-قیچی میارم واست گشادش میکنم .خخخخ
-عه ضد حال .
-من حال دارم .اتاق ندارم خخخخخخ
-اووووییی سورنا میام خفت میکنما .
-با دست یا با طناب؟؟؟
-بادستام .
-دودستی یا یک دستی؟؟؟
-با دوتا دستم .
-الان یا بعد؟؟؟
-همین حالا .
-پیاده یا سواره .
یکدفعه به طرفم هجوم اورد وگردنم رو فشار داد از خنده دیگه نفسم بالا نمی اومد .کمی که گذشت رنگ خنده گرفت صورتش وبعد شروع به قهقه زدن کرد .
-پسرمون خل شد رفت .
-بی ادب
وکنارم نشست
-میدونی سورنا دلم میخواد این ایسان با این ارمینی زن وشوور بشن حالت گرفته شد خیلی زبون در اوردی .
-غلط کرده ایسان .
-از لج توهم شده میذارم بره دادگاه طلاق بگیره .
-روانی من ظرفیت ندارم اذیتم نکنا .میزنم یهو یه کاری دست خودم میدم
-اوه اوه خخخخ
-جدی میگم حسام هیچ وقت از طرف ایسان با من شوخی نکن .
-پسر تو کی اینقدر عاشق ایسان شدی؟؟؟
romangram.com | @romangram_com