#سلطان_پارت_488
وبا اخم غلیظی به صورتم خیره بود.
ساعدم از فشار انگشت هاش درد گرفته بودش،صورتم رو از شدت درد جمع کردم.
_آخ ولم کن دیوونه؟!
_یادت نره که خودت داری تحریکم می کنی؟!
دست دیگه اش رو به سمت پایین تیشرتم برد و با یک حرکت اون رو از تنم خارج کردش.
با چشمانی گشاد شده از تعجب خیره بودم به صورت اعصبانیش ،خودم رو بیشتر داخل آب فرو کردم تا بدن عریانم رو از چشم های تیز بینش دور کنم.
تیشرتم رو پرت کرد بیرون که با دیوار برخورد کرد ورو کف سرامیکی حمام افتادش.
نگاهم رو از روی تیشرتم کشیدم و با شرم به سلطان خیره شدم.
خونسرد نگاهم می کرد.
_ها چیه بازم شیطونی کن.
درمونده نگاهش کردم،وناله کردم:
_تو رو خدا امیر سام...
لبخند کجی زدو سرش رو به آرومی نزدیک و نزدیک تر آورد.
دوباره خشکم زده بودش،و تنها کاری که از دستم بر می اومد این بود که باچشم ،زیر نظر بگیرمش.
romangram.com | @romangram_com