#سلطان_پارت_341


_آره،من خودم مقصر بودم ،اول من بهش توهین کردم .

_مطمعنی،می خوایی رضایت بدی؟!

_بله مطمعنم.

سیاوش به سمت سلطان برگشت،زهر خندی معنادار بر رولب هاش نشست.

تک سرفه ای کرد و جدی پرسید:

_تهدیدش کردی؟

سلطان سکوت کوتاهی کردودرجواب گفت:

_خودش اینجاست ،چرا از من می پرسی؟!آدم زنده وکیل وصی نمی خواد.

_نه کسی من رو تهدید نکرده من که گفتم اشتباه از خود من بودش.

سیاوش باتعجب به سمتش برگشت.

وباصدایی که ارتعاشش ناشی از خشمی سرکوب شده بود آرام زمزمه کرد.

پس می خوایی رضایت بدی؟!

فقط امید وارم این کار رو به اجبار انجام نداده باشی.

هم زمان با صدای سلطان به سمت میزش قدم برداشت.

romangram.com | @romangram_com