#سلطان_پارت_310


به سمتش برگشتم،بااخم نگاهش کردم.

دستش رو خیلی آروم پایین کشید.

_حالت خوبه؟!

نگاهم به صورتش بود اونقدر عمیق و سنگین که تاب نیاورد و سرش رو پایین گرفت.

_خوبم،تو چرابااین وضعت ازتخت اومدی پایین ،برو رو تخت بگیر بخواب.

_پس تو چی؟

_پیراهنم رو بپوشم منم میام.

متعجب پرسید:

_تو کجا می یایی?!

همونطور که نگاهش می کردم با اخم سرم رو به آرومی تکون دادم،آب دهانش رو قورت داد وخیره به من منتظر جوابش بود.

نیشخندی به روش زدم وبا خونسردی برگشتم و به سمت شوفاژ قدم برداشتم.

هینی که به پیراهنم چنگ می زدم ...

_نترس من روی صندلی می خوابم.

بایک حرکت به پیراهنم چنگ زدم،دستم رو روی نقطه ای که شسته بودم کشیدم ،کاملا خشک شده بود.

romangram.com | @romangram_com