#سکوت_یک_تردید_پارت_182
شانه ای بالا انداختم و چیزی نگفتم...به راهم ادامه دادم...در یخچال و باز کردم و از توی ظرف قرص ها یه مسکن برداشتم...لیوان آبی ریختم و با قرص خوردم...بی هیچ حرفی به اتاقم برگشتم...دوباره روی تختم دراز کشیدم...تا شاید خدایی نکرده خوابم ببره...که...کلنجار رفتن با خودم بی فایده بود...انقدر چشمام می سوخت حتی نمی تونستم پلکهامو روی هم بزارم...تمام بدنم گر گرفته بود...احساس می کردم قلبم می خواد از جاش کنده شه...احساس خفگی می کردم....و...و...و...
با کلافگی پامو روی زمین گذاشتم...و از روی تختم بلند شدم...به سمت کمد لباسام رفتم...حوصله انتخاب کردن نداشتم...همینجوری یه پالتو و شلوار و شال بیرون کشیدم...مشغول پوشیدن لباس هام شدم...از اتاقم بیرون اومدم...نیاز با دیدن من با تعجب گفت:کجا!!!؟
_میرم بیرون قدم بزنم...
_باشه وایستا برم پالتومو بپوشم بیام...
از کنارم رد شد تا به اتاق بره که دستش رو گرفتم و گفتم:آدم به همون اندازه که نیاز داره بعضی وقتها با یکی حرف بزنه تا سبک شه...بعضی وقتها به همون اندازه هم نیاز داره که تنها باشه تا آروم شه...خواهش می کنم می خوام تنها باشم...
با نگرانی گفت:اما...
بهش نگاه کردم...بعد از چند لحظه دوباره گفت:باشه...برو..فقط مواظب خودت باشیا...زود برگرد...من خواب به چشمام نمیاد تا تو برگردی...
لبخند کم جونی زدم و گفتم:نگران نباش...فعلا...
زیرلب گفت:فعلا...
به سمت در رفتم و نیم بوت هایم رو پوشیدم و از خونه خارج شدم...از پله ها پایین رفتم و از ساختمون خارج شدم..
از کوچمون عبور کردم و به خیابون اصلی رسیدم...همجا خلوت بود..کمتر ماشینی دیده میشد...نمی دونستم هدفم از بیرون اومدن چیه...اما نمی توستمم تو اون خونه بمونم...شاید می خوام فرار کنم...از همچی...از این اتفاقای دردناک زندگیم..اخه این چه دنیایی!!!؟همش ظلم ظلم ...ظلم...دستام سر شده بود...دستم رو توی جیب پالتوم فرو بردم...که با هندزفری ام برخورد کرد...بیرون کشیدمش...شاید آهنگ گوش کردن بتونه کمکم کنه...هندزفیریم رو به گوشیم وصل کردم و وارد لیست آهنگام شدم..می خواستم آهنگی رو انتخاب کنم که دستم خورد و آهنگی پخش شد...می خواستم قطعش کنم اما...تا خوند...بیخیالش شدم...
منو حالا نوازش کن....
که این فرصت نره از دست...
شاید این آخرین بار...که این احساس زیبا هست....
منو حالا نوازش کن...
همین حالا که تب کردم...
اگه لمسم کنی شاید...به دنیای تو برگردم...
(اشکهام کم کم گونه هامو خیس کردن...چشمامو بستم و آروم آهنگ رو زمزمه کردم)
romangram.com | @romangram_com