#شروعی_دیگر_پارت_97
_اتفاقی افتاده براش؟
دستی به صورتم کشیدم.
هنوزم گفتنش زجرآوره:
_آره، نخاعش آسیب دیده.
محزون گفت:
_متاسفم، دکترا چی گفتن؟
با یادآوردی حرفای دکترا ابروهام به هم گره خورد:
_میگن چون دیر متوجه شدید و تو ۷۲ ساعت اول بهش رسیدگی نشده احتمال خوب شدنش زیر ده درصد هست.
سری تکون داد و گفت:
_MRI و عکساش الان همراهته؟
_نه، یه روز نمیتونی بیای ببینیش هم خودش رو ببینی هم MRI و عکساش رو؟
مکثی کرد و متفکر گفت:
_فردا که مامان به مناسبتِ اومدنم مهمونی گرفته؛ ولی برای پس فردا فکرنکنم برنامهای داشته باشم.
_باشه، پس خبر از خودت.
لبخندی زد و گفت:
_باشه، انشاالله خوب میشه، نگرانش نباش.
«انشاالله »زیر لب گفتم و خیره شدم به طرحهای کشیده شده روی لیوانِ نیمه پرِ آب پرتقالم.
romangram.com | @romangram_com