#شروعی_دیگر_پارت_64


_خوش اومدی عزیزم

سوگل به احترام مامان بلند شد و مشغول روبوسی شدن.

ارسلان با شیطنت گفت:

_خاله ماهم هستیم‌ها!

مامان خندید و بعد از تعارف شربت‌ها بـ ــوسه‌ای روی پیشونیِ من و ارسلان گذاشت و رفت توی آشپزخونه کمک خاله.

سوگل سری به نشونه‌ی «تاسف» تکون داد و گفت:

_خیلی حسـودی!

دستم رو توی هوا تکون دادم و گفتم:

_کلا حسـودی تو خونشه.

سوگل با شیطنت گفت:

_پسرخاله‌ی توِ دیگه، کاریش نمی‌شه کرد.

ارسلان ابرویی بالا انداخت و گفت:

_خوردی؟ هسته‌اش و تف کن.

حرصی نگاهش کردم که باعث شد جفتشون بزنن زیر خنده.

صدای زنگ موبایل سوگل بلند شد و دستش رو توی کیفش فرو برد و گوشیش رو بیرون آورد.

نگاهی به صفحه‌اش انداخت و جواب داد:


romangram.com | @romangram_com