#شروعی_دیگر_پارت_246
_جوری حرف میزنی انگار تا حالا حس و حال یه عاشق رو تجربه کردی.
خیره نگاهم کرد و گفت:
_از کجا میدونی تجربه نکردم؟
مبهوت گفتم:
_واقعاً تا حالا عاشق شدی؟
_شاید.
چرا دلم میخواست به جای این جواب، میگفت ”همه چیز نیاز به تجربه نداره”؟
چرا حس کردم قلبم فشرده شد؟
چرا؟
دستی جلوی چشمهام تکون داد و گفت:
_کجایی؟
دستپاچه با صدایی که حس میکردم گرفته، گفتم:
_هیچ جا، همین جا!
_مطمئنی حالت خوبه؟
_آره.
با شک نگاهم کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com