#شروعی_دیگر_پارت_110
نگاهم چرخید روی سوگلی که سرش چسبیده بود به قفسهی سینهاش.
لبخند روی لبام به خنده تبدیل شد و صدای سوگل رو درآورد:
_اِ نخند دیگه، یارو یه حرفی زد حالا.
با همون صدای پرخنده گفتم:
_من که به حرف یارو نمیخندم خانوم، من به دوتا گوجهی کاشته شد رو لپای تو میخندم.
دستی به گونههاش کشید که دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و بی توجه به نگاههای دور و بر قهقهام فضا رو پر کرد.
❊❊❊
چشمم افتاد به فست فودِ اونطرف خیابون.
چی میشد کمی دیر تر سوگل رو میرسوندم خونه.
_نظرت با یه ناهار دوتایی چیه؟ من که دلم داره قیلی ویلی میره.
بی مقدمه پرسیده بودم و همین سوگل رو متعجب کرده بود:
_همین الان کیک خوردیم، تو واقعا گشنته؟
چشمام رو تو کاسه چرخوندم و مطمئن بودم این حرکتم از چشمش دور نمیمونه:
_بازم دخترا و مسئلهی کم خوری و تیتیش بازی عزیزم من پسرم، پسر.
حرصی از حرفی که درموردش زده بودم نگاهم کرد و گفت:
_اصلا افکارت راجع به دخترا برام مهم نیست، من گشنهام نیست، و میخوام برم خونه.
romangram.com | @romangram_com