#شاهین_پارت_128

راه افتادم و وارد اتاق کارم شدم. به جز میز تحریر و دو مبل تک نفره، تنها کتابخانه ام آن جا قرار داشت. یک آن احساس خستگی کردم. خمیازه ای کشیدم و همان لحظه دل آرا با سینی بزرگی وارد اتاق شد. دیدن بطری مشروب متعجبم کرد! دل آرا با خونسردی تمام، در را با پشتش بست، سینی را روی میز مربع جلوی دو مبل گذاشت و خودش روی یکی از مبل ها نشست. لبخند زنان سرش را بالا گرفت :
- بفرمایید.
مسیر نگاهم از بطری و گیلاس ها، به صورت او رسید. آرایش صورتش کمی پاک شده بود. موهای بلندش رها روی شانه اش و بالاترین دگمه ی شومیزش باز شده بود! دل آرا یکی از گیلاس ها را برداشت و با احتیاط کمی نوشیدنی ریخت:
- نمی خوای بشینی ؟
نفسم را سعی کردم آهسته بیرون بفرستم . بی جهت متعجب شده بودم! تا همین چند لحظه پیش هم بساط همین بود! روی مبل نشستم و دل آرا گیلاس تا نیمه پر را به سمتم گرفت:
- بفرمایید.
گیلاس را گرفتم و فقط لبخند زدم. برای خودش هم کمی در گیلاس دیگر ریخت و بعد مثل من، به پشتی مبل تکیه زد. چشمش به گیلاس دستش بود و من تمام حواسم به او! پاهایش را کاملا بهم چسبانده بود اما دامن تنگ و کوتاهش، چندان همکاری نمی کردند! و البته نگاه فراری من که هر فرصت برای دیدن پاهای سفید و زیبایش، بهره می برد.
- من .. زیاد اهلش نیستم ... اما خب ... گاهی تو مهمونی ها ...
با خنده شانه ای بالا انداخت و کمی دستپاچه، به من زل زد:
- آدم مجبور می شه . از بقیه کم نیاره ...
متوجه شدم که ناراحتی اش برای چه بود. راحت تر از قبل، روی مبل لم دادم و گیلاس را بالاتر بردم:
- البته به نظر من این جاش غلطه که برای کم اوردن بخوای بخوری! اما خوردنش هم به نظر من مشکلی نداره! هر کی هر طور راحته می تونه زندگی می کنه، این شعار منه!
گیلاس را به سمتش گرفتم و گفتم:
- بیا حالا به سلامتی خودمون بخوریم!
راحت تر شده بود، گیلاس را نزدیک آورد و بعد از ضربه، همراه من ، کمی نوشید. سکوت کرده بود اما پر از حرف بود. زمانی که سکوت طولانی شد، خودم به حرف آمدم:
- چرا دوست نداشتی بری امشب؟
با ترس و هیجان سر بالا کرد. کمی مردد نگاهم کرد و با دیدن آرامشم ، آه کشید :
- خب .. خاله ام هم نیست امشب. مهمونیه... تنهام ... منم اصلا دوست ندارم تنهایی رو ...
- این که مشکلی نداشت! می موندی امشب رو این جا... شایلین هم می فهمید خوشحال می شد!
دل آرا خنده ای کرد:
- شایلین اصلا حواسش دیگه جمع نبود. بهش من خیلی گوشزد کردم اما خب ... البته اون جا هم بود، زیاد می خورد.
جرعه ی دیگری نوشیدم و سرم را تکان دادم:

@romangram_com