#شاهین_پارت_102

- کی؟ می شناسینش؟
- آره! قبلا ... هشت سال پیش هم همین کارو کرد. می دونم این دفعه هم کار اونه .
قیافه ی طاها کمی برگشت. جوری عاقلانه تر چشمانش را ریز کرد و سرش را تکان داد:
- خانم غزنوی گفت که چند وقتیه یه برند داره باهاتون رقابت می کنه و خیلی هم ضرر زده .
خب خانم غزنوی مسلما درگیر مشکلات شرکت بود! اما ... گفتن از شکستی که به من تحمیل شده، برایم سخت بود!
- به این سادگی ها هم نیست! هنوز به اون جاها نرسیده . تازه شروع کرده و من نمی خوام بذارم، به جاهای باریک برسه!
طاها با دقت گوش می داد. چشم از او گرفتم و با نگاه کردن به خیابان، ادامه دادم :
- فکر می کنم ... یکی این وسط داره جاسوسی شرکت رو می کنه!
سکوت شد و بعد از ثانیه ای ، طاها با تردید زمزمه کرد:
- خانم یثربی؟
آه روی زبانم نشست. چشمانم را دلخوری بستم
- نمی دونم ... اما ....
نمی خواستم از تمام اتفاقات و فکرهایم این پسر را با خبر کنم. پس رفتم سراغ فکری که در همان لحظه به ذهنم آمده بود! دوباره کمی به سمتش چرخیدم تا توجهش به من جلب شود:
- ببینم تو ... امروز گفتی که می شه مثلا با موبایل من، منو تو دفتر کارم زیر نظر بگیرن درسته؟
طاها آهسته سرش را بالا و پایین کرد. می خواست توضیحی بدهد که من نگذاشتم:
- ببینم می تونی یه جوری ... مثل همین هک و اینا، سر از گوشی نازنین ... خانم یثر بی منظورمه، در بیاریم؟
چشمان طاها کمی گرد شد! احساس حماقت می کردم! اما خب فعلا تنها راه ممکن به نظر می رسید.
- ببین می خوام یه جوری مطمئن شم... نمی خوام الکی بهش تهمت بزنم. از طرفی اگر واقعا اون جاسوس باشه، من نمی خوام بفهمه که منم فهمیدم و بتونم تو زمان مناسب ازش استفاده کنم.
طاها نگاهش کمی ریزبین تر شد. فکر می کرد و من هم سکوت کردم تا راحت تر باشد. زیاد طول نکشید که با نفس عمیقی گفت :
- سخت نیست! اما اسونم نیست! چرا خب یه دوربین کار نمی ذارین تو دفتر کارش؟
- دوربین که داریم!
- نه منظورم یه دوربین حرفه ای تره! شنود داشته باشه و یه جوری باشه شما بتونید خیلی خوب روش زوم کنید و کاراشو ضبط کنید! این جور مدرک هم دارین !

@romangram_com