#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_275
پاییزان شرمنده گفت: ((متاسفم.))
خانم افشار با لحنی معنی دار گفت: ((اوضاع در چه حال است؟))
پاییزان که منظور اورا به خوبی درک کرده بود با صدایی بسیار افسرده
پاسخ داد: ((به کوشا جواب منفی دادم و حلقه نامزدی رو هم پس دادم.))
خانم افشار تلاشی برای پنهان کردن خوشحالی اش نکرد و با شوق گفت:
((کار عاقلانه ای کردی غزل، خوشحالم.))
پاییزان نگاهی به چهره غرق در شادی او انداخت. چون سکوت طولانی
شد گفت: ((اگه کاری ندارید من به اتاقم برم. می خوام کمی استراحت کنم.))
خانم افشار به خود آمد و گفت: ((کجا می ری؟ می خواستم با تو در رابطه با
موضوعی مشورت کنم.))
پاییزان به ناچار نشست و گفت: ((چه موضوعی؟))
((دکتر برای بهبود حال من به پدربزرگت توصیه کرده به مسافرت بریم،
romangram.com | @romangram_com