#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_224
پاییزان که از شنیدن حرفهای خانم افشار باز خشمگین شده بود و سعی می کرد لرزش صدایش را مهار کند گفت:« ما همه قرارهامون رو گذاشتیم. من هم با هیچ ## دیگه ای جز کوشا ازدواج نمی کنم.»
خانم افشار با لحنی آزار دهنده گفت:« پس همان بهتر که هیچ وقت ازدواج نکنی، من به این مسئله راضی ام تا اینکه بدبختی تو را ببینم.»
زنگ در که خبر از آمدن کوشا می داد به صدا در آمد. پاییزان در حال رفتن گفت:« من بچه نیستم که اجازه بدم کسی به جام تصمیم بگیره. دلم از این میسوزه که شما حتی یک بار هم کوشا را ندیدید... ای کاش...»
خانم افشار با چشم های نافذ خود به او خیره شد و با لحنی تلخ و گزنده گفت:« من اجازه نمی دم با او ازدواج کنی.»
پاییزان با آزردگی و خشم محکم در را پشت سرش بست دوان دوان سمت حیاط رفت. آنجا که کوشا لبخند زنان و با عشق به انتظارش ایستاده بود.
همان روز به جواهر فروشیهای زیادی سر زدند و سرانجام حلقه زیبا و ظریفی انتخاب کردند.
کوشا احساس می کرد پاییزان مثل همیشه نیست. مطمئن بود قضیه ای فکر او را به خود مشغول کرده، ولی کنجکاوی اش راه به جایی نبرد. پاییزان تصمیم گرفته بود از مشاجره و صحبتهای خانم افشار چیزی به کوشا نگوید. نمی خواست با گفتن این حرفها او را غمگین کند یا ناخواسته درگیرش کند. آن دو ساعتی را در پارک مورد علاقه شان قدم زدند و سپس به خانه کوشا رفتند تا حلقه را به خانم فرجاد نشان دهند.
خانم فرجاد با خوشرویی او را بوسید و چای گرمی مقابلش نهاد. پس از دیدن حلقه، در حالی که اشک در چشمهایش حلقه زده بود آن دو را در آغوش کشید و آرزوی خوشبختی برایشان کرد.
همان موقع در خانه باز شد و سپس به شدت برهم کوبیده شد. اشکان با چهره ای خشمگین وارد شد. پس از سلامی کوتاه به اتاق رفت و باز در را محکم پشت سرش به هم کوبید.
پاییزان با تعجب پرسید:« اشکان چقدر عصبانیه، اتفاقی افتاده؟»
خانم فرجاد با ناراحتی گفت: «لابد باز این دختره چیزی بهش گفته. کوشا تو را به خدا قسم سعی کن فکر این دختر رو از سرش بیرون کنی. من طاقت ندارم این بچه رو ناراحت ببینم.»
کوشا با مهربانی دست مادرش را که از شدت اندوه اشک به چشم آورده بود در دست گرفت وگفت:« مادر من، این بچه ای که شما ازش صحبت می کنید بیست و سه سال سن داره. در ضمن این تقصیر نسیم نیست، تقصیر اشکانه... به خاطر رفتار و حرکاتش...»
خانم فرجاد با لحن غمگینی گفت:« اشکان پسر شوخ و شادیه. نباید از این بابت بهش ایراد گرفت.»
romangram.com | @romangram_com